تبليغاتX
آن روز که خواستم روزنوشت داشته باشم - یک سالگی
 

بیاد آن روز که خواستم روز نوشت داشته باشم .

از دوشنبه ۱۴ اسفند ماه سال ۸۵ شروع شد ،روزی نوشتم وبلاگ نویس یک تنها در میان انبوهی از تنهایان وبلاگ نویس است  وروز دیگر از حریم خصوصی در دنیای جدید گفتم.

در همان وقت ها بود که در مطلبی دیگر وبلاگ نویسی گروهی را راه برون رفت از تکرار دانستم.

یادم است فروردین امسال بود که چای گوارا را چه گوارا خواندم و آنقدر نگاه مات زده ام چسبید به میز روبرویم که موقع برداشتنش چشمانم روی میز جاماند.

مدتی از سال گذشته را دشمن درجه یک رسانه بودم و نوشتم رسانه ها را با هم خاموش کنیم و به اینجا رسیدم که آزادی و پخش اخبار واقعی، توهمی بیش نیست.

گاهی تعریف هایم از زندگی،کودک درون،هوا و روزگارم ،آنقدر تلخ شد که بوی تباهی را از آدمیت آدم ها استشمام کردم و غوغای جانم را غوغای زمانه خاکستر کرد تا با لبخند به مشکلات ،به آشیانه  خود پناه برم و آرامش یابم.

عمر گذشت ،برف بارید وبرف بارید و باز بازی کردم در این شکسته بسته روزگار و باز مات شدم به کیش معاش.

حاصل این یک سال ۱۰ -۱۲ مطلب در حوزه رسانه ،۸ چیز شبیه شعر، ۶ داستانک و ۱۵ جمله کوتاه است و چندین مطلب به مناسبت های مختلف و آشنایی و ارتباط دوباره با چندین دوست عزیز . که فقط و فقط همین دوستانند که مرا برای آینده و برای نوشتن دوباره امیدوار ،نگه داشته اند. 

به امید دیدارتان، نه در فضای سایبر که باید همدیگر را رو در رو و خارج از تنهایی گسترده ای به نام وبلاگ که اسیرش  شده ایم ملاقات کنیم تا شاید به  روشنایی   برسیم.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت توسط حسن فراهانی